Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers
پارميس تکه ای از بهشت

امسال عید خوبی بود اما دخترکم یه کم اذیت شد
روز 29 تولد بچه یکی از دوستام بود که ما هم دعوت بودیم اما چشمتون روز بد نبینه شب وقتی اومدیم خونه فسقلی هی شکمشو نشون میداد و میگفت درد میکنه منم اومدم گریپ میکسچر بدم بهش که هر چی خورده بود بالا آورد بعد هم تب کرد و تمام مدتی که مسافرت بودیم و دو روز بعد از برگشتنمون اوضاع شکمش زیاد خوب نبود خیلی هم لاغر شد اما الان خدا رو شکر خیلی بهتره اما از کاراش و حرفاش بگم که کلی عوض شده انگار خیلی بزرگتر شده این روزا هر جا عید دیدنی رفتیم خیلی مودب سر جاش مینشست و هر چی بهش تعارف میکردن مودبانه برمیداشت (البته چشم هر چی شکلات بود در آورد طوری که یه شب به خاطر خوردن شکلات زیاد تا ساعت 3 صبح بیدار بود) بعد هم میخواست به آجیل دست بزنه بهش گفتم خوب نیست دل درد میگیری یه جای دیگه که رفتیم عید دیدنی خانم صاحبخانه بهش گفت آجیل میخوری ؟ پارمیس هم برگشت بهش گفت:.....    نه  خوب نیست دیل در میدیرم( نه خوب نیست دل درد میگیرم).......الهی فدات بشم که اینقدر با فهم وشعوری دختر...........................


چند روز پیش اومد سینی چای بعداز ظهر رو بلند کنه بهش گفتم  :
_عزیزم شما بلند نکن سنگینه
سینی رو گذاشت زمین بعد هم راه میرفت و باخودش اینطور تحلیل میکرد:
_مَ بلند تُنم سندینه.....مَیم بلند تُنه سندین نیست(من بلند کنم سنگینه مریم بلند کنه سنگین نیست)
هر وقت هم که میگه میَم من سریع بهش میگم مامان مریم فورا میگه مامان میَم خوبییییییییی؟

عکس بالا تو یه خیابون خلوت و در حال رانندگیه


دیروز برده بودیمش حموم از حموم که اومد با حوله روی پای من نشسته بود و محو فیلهای خودش که تو شمال ازش گرفته بودیم شده بود که یه دفعه برگشت به من گفت ..................میَم پوشَت مَ بیدیر پای مَیَم جیش نتُنم(مریم منو پوشک بگیر رو پات جیش نکنم)


هر روز هم سیبیدی میخواد(سیب زمینی سرخ کرده )  بمیرم براش عین الیور توییست کاسشو میگیره دستش کنار گاز منتظر می ایسته که من سرخ کنم براش بریزم
دیروز اومده سایه چشم منو گرفته دستش بهم میگه بیا آیایش بُتُن(بیا آرایش بکن)


این مسافرتی که رفتیم تو شمال بود حالا شما با شهرش کاری نداشته باشین در حقیقت ما بخاطر یه عروسی اونجا رفته بودیم تو عروسی فسقلی همش میخواست بره وسط برقصه هر وقت هم که ما برای هنر نمایی میپریدیم وسط جیغ و فغان خانوم بلند بود که منم بیام وسط خلاصه ایندفعه ما اونوسط بچه به بغل بودیم خدا آخر عاقبتمونو به خیر کنه 

 


راستی در مورد یه چیزی یه کم نگرانم تورو خدا اگه میتونین دلداریم بدین پارمیس الان ۲۲ ماهشه اما فقط ۷ تا دندون داره آیا طبیعیه و حالا فرصت داره یا نه داره دیر میشه ۲ ماه پیش دکترش گفت که دندونهای بغلی تو پیله هستش اما همنوز درنیومده یه کم نگرانم




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱/۱۱ توسط مریم