Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers
پارميس تکه ای از بهشت

من: پارمييييييس  شير ميخوري؟

پارميس: نه!!

من: پارمييييس لا لا داري؟

پارميس: نه!!

من: ببعي چي ميگه؟

پارميس: بععععععععععععع!!

من: گاوه چي ميگه؟

پارميس: مااااااااااااااا(خيلي با لطافت انگار صداي گوساله رو در مياره)

من : در بزن پارميس.

پارميس :تق تق(دستشم مشت ميكنه و مثلا ميزنه به در).

من: پروانه چي كار ميكنه؟

پارميس: دستشو مثل بال پروانه بالا پايين مياره.

من:گربه چي كار ميكنه؟

پارميس: چشماشو عين گربه كه پلك بالا پايينش با هم بسته ميشه باز و بسته ميكنه اينو خودش ديده و ادا در مياره كسي يادش نداده.

من: پارميس هاپو چي ميگه؟

پارميس: هاپ هاپ(مثل صداي توله سگ).

من: پارميس كجا بريم؟

پارميس: دَدَ

من: پارميس برييييم؟

پارميس: بَييم(بريم)

من:پارميس بريم حموم؟

پارميس:اَموم.

اگه من يا پدرش بخوايم بريم حموم مياد و هي لباسشو ميكشه و هي دست ميكشه به سرش و تنش كه يعني منم ميخوام بيام.

تازگي ميشينه و با عروسكش بازي ميكنه مثلابهش شير ميده  ميخوابونتش و هی با خودش اینور و اونور میبره عاشق بالشش هم هست هر جا میره با خودش میبره دیروز هم دیدم  داشت با شیشه بهش شیر میداد.

وقتي هم كه در كمدي كشويي چيزي باز ميشه كلي ذوق ميكنه و دستشو ميذاره جلوي دهنش و غش غش ميخنده.

پنج شنبه شب خونه يكي از اقوام بوديم دو تا دختر 6-7 ساله هم اونجا بودن اين فسقل خانوم هم انگار كه اونا همسنشن اونقدر از در و ديوار و تخت و مبل مردم بالا پايين رفت و با اين دخترا هي اينور اونور رفت و ذوق كرد كه موقع برگشت به خونه همون لحظه اول تو ماشين غش كرد.

وقتي كار بدي ميكنه من مثلا ناراحت ميشم و رومو ازش برميگردونم سريع مياد و تند تند بوسم ميكنه و نازم ميكنه كه آشتي بشم.

يادتونه گفته بودم كه خودش با ليوانش آب ميخوره ؟ حالا اگه روي سراميك واستاده باشه و چند قطره از اون آب بريزه زمين ديگه از جاش تكون نميخوره و جيغ ميزنه ميترسه يه وقت ليز بخوره ديروز كه ديد من رفتم دسمال آوردم پاكش كنم خودش رفته گشته يه روميزي آورده و شروع كرده به پاك كردن زمين.

فقط يه چيزي هست كه خيلي ناراحتم ميكنه اونم اينه كه خيلي راحت بغل هر كسي ميره و اگه بهش بگن ميخوايم ببريمت دَدَ ديگه به اين راحتي ها پيش ما نمياد نميدونم باهاش چيكار كنم خيلي نگرانم كرده زيادي معاشرتيه.  حالا خوبه هر روز هم دَدَ تشريف ميبره.

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٦/٦/۳۱ توسط مریم