Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers
پارميس تکه ای از بهشت

سلام من اومدم خیلی تاخیر داشتم نه؟ از همه دوستای خوبی که سراغمو گرفتن ممنونم اما سرم خیلی شلوغ بود و فقط وقت میکردم بیام بعضی سایتها رو سر بزنم.

دخمل ما تو این چند وقته کلی بزرگ شده میگین نه مشاهده کنید:

  • ایشون گردش علمی تشریف میبرن و اظهار نظر هم میکنن جمعه گذشته من و آقای پدر تصمیم گرفتیم که یه سری به موزه حیات وحش دار آباد بزنیم چون از اونجایی که پارمیس خوردن شیر رو فقط در مقابل تلوزیون اونم  برنامه wiled kinder zimmer که مخصوص بجه های حیوانات وحشیه رضایت میده و چنان محو میشه که خودشم نمیفهمه که کی شیرش تموم شد تازه اظهار نظر هم میکنه مثلا وقتی گربه میبینه میگه پوه( با تاکید روی پ) و وقتی ماهی میبینه دهنشو باز و بسته میکنه و کلا روی همه حیوانات یه اسم کلی گذاشته میگه بوووووو (با لرزش لبها روی حرف و) ما هم تصمیم گرفتیم یه سر بریم دارآباد جاتون خالی بچم حسابی ذوق کرد و مدام حیوونا رو نشون میداد و وقتی به ماهی و مجسمه خشک شده گربه رسید اسمشونو گفت انقد کیف کردم که نگو منم که بدم نمیومد خوب نگاه کنم اما مگه میشد شاید نزدیک ۱۰۰ تا عکس ازش گرفتم فیلم هم که جای خودشو داشت خلاصه خوب بود خیلی خوش گذشت پیشنهاد میکنم حتما نی نی هارو یه سر ببرین البته جای کوچیکیه و از ۱۵ سال پیش که خودم اونجا رفته بودم تا حالا هیچ تغییر اساسی نکرده مثل همه چیزای دیگه تو این مملکت اما برای بچه ها بد چیزی نیست.

                        

  • خلاصه که خانومی دیگه رسما اسم بابا رو به دادا تغیر دادن و ایشون رو دادا صدا میکنن دادای بیچاره هر وقت که وقت کنه باید حدود دو ساعت سرکار خانومو با کالسکه ببرن پارک و بگردونن اگه زودتر بیارن خانوم اصلا حاضر نمیشه بیاد تو خونه و جیغ میزنه میگه دَدَ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • علاقه مندی دیگش که اونم تو شیر خوردنش کمک میکنه کارتونهای عروسکیه که الحق واقعا کارشناسی ساخته میشه چون بدجوری با وجود اینکه زبونشو نمیفهمه میخش میشه چون بیشترش موزیکاله اینم کیف میکنه و هی وسطش دستشو میبره بالا و نانای میکنه.

  • جدیدا هم که بنده باید خودمو به یک ارتوپد معرفی کنم بسکه هی خم شدم و تاتی تاتی کردم خودش میاد انگشتمو میگیره و میگه منو راه ببر اونم یه دستی ای خداااااااااااا این بچه کی بزرگ میشهبه قیافه مظلو م آرومش نگاه نکنین ها این خانومی بیرون از خونه خوب خودشو کنترل میکنه اما تو خونه.....

  • چند وقت پیش رفته بودیم دیدن یکی از بستگان که از مکه اومده بود اونجا چند تا پسر بچه تو سن ۵ تا ۱۳ سال بود ایشون به هیچ کدوم رحم نکردن اول که سر شام نشسته بود بین پدرش و اون ۱۳ سالههه هی انگولکش میکرد و ببخشید... پلو رو از توی دهنش در میاورد و میداد اون بنده خدا بخوره آخرم مجبورش کرد که ساعتشو در بیاره بده بهش بعدشم که رفت سراغ کوچیکترا اونا داشتن با بطری های خالی نوشابه بازی میکردن اینم دونه دونه بزور بطری هارو ازشون میگرفت و سریع میداد به مادر بزرگ پدرش که کنارش نشسته بود هر از چند گاهی هم چک میکرد ببینه بطری ها سر جاشه یا نه دیگه آخرش که صدای اون بچه بخاطر گرفتن آخرین بطری دراومد من تازه فهمیدم چون تا اون موقع بی سر و صدا داشت به کارش میرسید میبینین جیغ و فریادش برای گرفتن چیزی فقط تو خونست البته به کسی نگینها مامانم میگه منم تو بچگی همینطوری بودم

پستم خیلی طولانی شد نه عیب نداره خیلی وقته نبودم حوصله کنین بخونین




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٦/٤/۳ توسط مریم