Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers
پارميس تکه ای از بهشت
   خواب


چند وقته خیلی بهم ریخته شدم خوابای عجیب غریب میبینم به خودم میگم شاید شام سنگین خوردم بابا این حرفا چیه مگه من شام درست و حسابی هم با این وروجک میتونم بخورم

بهم میگه بس که تو فکرشی از این خوابا میبینی.

میگم: آخه چرا این طوری؟خیلی بد بود.

میگه: بگو خیره ایشالا.

میگم خیره ایشالا اما.. این بار دومه ..توی خواب نفسم بالا نمیومد چیزایی که دیدم هیچوقت نمیتونم تو واقعیت تصور بکنم .

ای خدا جون منو بگیر اما یه خال به بچم نیفته....

پ ن:بچم خیلی ددری و معاشرتیه هر روز دلش دد میخواد وقتی هم که میریم بیرون هر کیو که میبینه باهاش بای بای میکنه و هورا میکشه قبلا فقط واسه بچه ها اینکارو میکرد اما الان برای همه این کارو میکنه اما دریغ از یه گوشه چشم هیچ کس به ابراز احساسات بچم جواب نمیده مگر تعداد خیلی کمی میترسم یه وقت کلا سر خورده بشه و بذاره کنار و طرف هیچ کس دیگه نره

پارمیس یه پسر عمه داره که ۲۰ روز از خودش بزرگتره پارمیس اونم که میبینه همین کارو میکنه اما اونم کمتر توجه نشون میده حالا فردا عکس این داستان رو هم میذارم.




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٦/۳/۱٦ توسط مریم