Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers
پارميس تکه ای از بهشت

پريروز من روي كاناپه نشسته بودم و داشتم تلوزيون تماشا ميكردم پارميس هم كنار من داشت حسابي شلنگ تخته مينداخت يه لحظه افقي يه لحظه سر و ته.... همسري هم اونورتر داشت روزنامه ميخوند كه ديدم كنترل كنار پاي پارميسه.... پارميس كلا دو تاكار بلده با كنترل انجام بده:


1-وقتي من دارم تلوزيون تماشا ميكنم تند تند كانال عوض ميكنه و هورا ميكشه.
2- ميندازه زير پاش و لهش ميكنه.


خلاصه منم از ترس دومي به پدرش گفتم كه برش داره نميدونم از كجا فهميد من چي دارم ميگم .....

 قبل از اينكه پدرش كنترل رو برداره سريع پاشو گذاشت روش و منو نگاه كرد پدرش آروم اونو از زير پاش برداشت اما پارميس دوباره به شدت پسش گرفت و انداخت زير پاش پدرش اينبار با لحني آمرانه و كمي عصباني گفت كه اين كار درستي نيست پارميس هم سرشو انداخت پايين و مشغول ور رفتن با انگشتاي پاش شد . هيچ كاري نميكرد و هيچي نميگفت چند لحظه همينطور گذشت منم كه خندم گرفته بود  براي اينكه خراب نشه يه روزنامه گرفتم جلوي صورتم يه لحظه سرشو بلند كرد و منو نگاه كرد ديدم اشك تو چشاش حلقه زده و بغض كرده دلم رفت ماچش كردمو گفتم كه كار درستي نكرده اما سرتق خانوم از اين كار من  سوء استفاده كرد و دوباره آروم كنترل رو انداخت زير پاش....

نتيجه گيري اخلاقي: بايد ياد بگيرم در اين مواقع احساسمو خفه كنم




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٦/۳/٥ توسط مریم