Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers
پارميس تکه ای از بهشت
   تک تک


از خونه مامانا داریم میایم خونه خودمون :
بابا بابا تَ تَ بخریم؟
اونقدر میگه تا بره و بخره خودش پول میده و تک تک میگیره میاد خونه به سرعت بازش میکنه و یه گاز میزنه و بعد هم خیلی مودبانه میذاره روی میز تازه فهمیدم که فقط عاشق خریدن و باز کردنشه سوپری سر کوچه ما دیگه پارمیسو کاملا میشناسن شب هم اکثرا بازیش اینطوریه:
آآآآآآآآ(آقا) تَ تَ دارین؟.......آهااااااا..........مرسی....بیا پول
شبایی که با پدرش میره بخوابه قبلش مثلا منو میبره تو تختم روم پتو میکشه بوسم میکنه و میگه بش بخی(شب بخیر)
ـبرام سفره پهن میکنه اگه سرم درد بکنه خیلی مواظبه سرو صدا نکنه یه مرتبه از یه بچه پر سر و صدا و جنی تبدیل میشه به یه موش خیلی آروم.
ـاز تجربه چیزای جدید میترسه یه کتونی خیلی خوشگل جدیدا براش خریدیم از اینا که زیرش نور میزنه اونقدر ازش ترسید که بکل پشیمون شدم ولی کوتاه نیومدم اون جیغ میزد و منم پاش میکردم گاهی میترسیدم نکنه کارم درست نباشه اما بالاخره راضی شد چند شب پیش تو یه پاساژ داشتیم قدم میزدیم دیدم به شدت محو کفششه بعد مدتی سرشو بلند کرده میگه میم میم تَ من نور تَ من نور( مریم مریم کفش من نور میزنه) از اون به بعد برای همه در مورد کفشش تعریف میکنه .
ـوقتی میریم دنبالش اولش اصلا مارو تحویل نمیگیره حتی دوست نداره بیاد تو بغلمون.
ـچند ماه دیگه باید بذارمش مهد یه کم دلهره دارم .



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٦/۱٢/۸ توسط مریم