Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers
پارميس تکه ای از بهشت

پارمیس : مَیم بیا بیشین بُخواب ......بابا امیر مَیم خوابید من بخوابم ؟.....مَیم خوبیییییییی؟......بابا بابا من تَ تَ(تک تک همون کیت کت)....بیشیَم(بشینم)....مَیم هست بابا هست مامانا نیست بابایی نیست و کلی جملات قصار دیگه خلاصه که فسقلی به حرف زدن افتاده هر چی بگیم سریع تکرار میکنه شبا که میخواد بخوابه کلی ناز و نوازش میخواد دست منو یا باباشو میگیره بغل میکنه بعد خودش میگه نازی یعنی نازم کن.
چند روز پیش میخواستم بهش غذا بدم اونم مشغول کتاب ورق زدن بود که کتابش پاره شد ناراحت شد بهش گفتم بیا برات چسب بزنم اونم خوشحال دنبالم راه افتاد وقتی چسب زدم ازم خواست که به اونم چسب بدم منم از فرصت استفاده کردمو در ازای هرتیکه چسب یه قاشق غذا بهش میدادم چشمتون روز بد نبینه کل صفحات کتابش چسب کاری بود  بعد دیدم دیگه چیزی نمیگه و چسب نمیخواد  بهش گفتم پارمیس چسب نمیخوای یه مرتبه دستشو تکون داد و گفت نه نه  سیرم سیرم
سر همین قضیه چسب زدن بود یه شب خانوم مهر باباشو پرت کرد روی سرامیک و شکست خودش برداشته میگه وای وای چسب چسب
یه بار هم داشت با کنترل بازی میکرد که کنترل رفت زیر مبل هر کاری کرد نتونست دربیاره من رفتم یه خط کش آوردم و درش آوردم چند شب بعد پدرش داشت اخبار نگاه میکرد اینم کنترلو برداشت و زد یه کانال دیگه پدرش هم سریع کنترلو گرفت زد رو اخبار بعد هم بردش پشتش قایم کرد تا اون بیاد اینم کنترلو هل داد زیر مبل خانوم اومده پشت باباش هی نگاه میکنه میبینه نیست بعد خم شده زیر مبل و نگاه میکنه یه کم واستاد بعد دوید تو اتاق دیدم با خط کش برگشت خم شد خطکشو هل داد زیر مبل با یه حرکت کنترل اومد بیرون جاتون خالی یک لبخند فاتحانه ای روی لباش بود و ما هم دیگههههه فکامون چسبید به زمین
 فقط یه مشکلی دارم باهاش خیلی آویزونه اصلا حاضر نیست تنهایی بازی کنه من باید چیکار کنم



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٦/۱۱/٢۳ توسط مریم