Lilypie - Personal pictureLilypie Fifth Birthday tickers
پارميس تکه ای از بهشت




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ توسط مریم

چند روز پیش پارمیس برای جایزه گرفتن از من داشت نقشه میکشیدشیطان . موقع شام خوردن غذاشو تا آخر خورد و هی شروع کرد از خودش تعریف کردناز خود راضی که به به ببینین چه دختریم من... غذامو تا ته خوردم و..... از این حرفا بعد یه کم فکر کرد و گفت مامان ببین به خاطر کارای خوبم به من پدال!!!!!!!!!! (مدال)قهقههدادن الانم دارم میزنم به لباسمنیشخند.

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٧ توسط مریم

فسقلی ما طی یک تصمیم ضربتی توسط پدرش حدود سه هفته هست که مهد نمیره و پیش مامانمه و من خیلی دلم تنگه براشناراحت امان از این بیماریهای جور واجور پارسال خیلی مریضی کشید دلمون نمیخواد امسال هم همونطور بشه اما خیلی سخته زنگ که میزنم میگه مامانی خیلی دوستت دارم بابا رو هم خیلی دوست دارمقلب وقتی اینطور میگه دلم آب میشه براش پدرش زیاد باهاش حرف نمیزنه آخه دلتنگی اون خیلی بیشتره دائم اشک تو چشاشه میترسه بغضش بترکهگریه فکر نمیکردم اینقدر دل نازک باشه.

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۸/٢٥ توسط مریم

براش کارتون ماجراهای پیگلت گذاشتم داره با دقت نگاه میکنه یه مرتبه میپرسه اِ مامااان چرا نی نیه پرید تو ش...رت مامانش ؟سوال

_چی مامانی کجا پرید؟تعجب آها قهقههنه عزیز دلم ببین این اسمش کانگوروئه .کانگوروها برای اینکه نی نیشون همیشه پیششون باشه یه کیسه تو شکمشون دارن اون نی نی هم پرید تو کیسه مامانش.

چند روز بعد....

_مامان جوووون یه کیسه بذار تو شکمت میخوام همش بپرم توش که همیشه پیشت باشم!!!!!!ابله

.

پدرش داره لطف میکنه ظرفها رو میشورهقلب

_خواهش میکنم شما زحمت نکشین لطفا من میشورم!!!!!!!خیال باطل




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱٢/۱٠ توسط مریم

یه وقتایی بعضی کاراش خیلی برام نگران کننده میشه بطور مثال اگه فیلمی در حال نمایش باشه که توش صحنه ناراحت کننده یا غم انگیز باشه یه آن که چشمم بهش میخوره میبینم اشک از چشماش سرازیر شده ناراحتو بعد هم اصرار میکنه که فیلم رو قطعش کنین مثلا کارتون کلاه قرمزی اونجایی که آقای مجری گل رو پرتاب میکنه یا سیندرلا ٣ وقتی که کفش سیندرلا میشکنه حالا تلوزیون خودمون که همیشه سریالهای اشک انگیز داره که بماند گاهی فکر میکنم که خیلی حساسه و این شاید اصلا خوب نباشهسوال




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱۱/۱٤ توسط مریم
    


امروز جمعه ٨ آذر دخترم ٢ سال و نیمه شد ماچاین مامان پر مشغلهاوه خیلی وقته که اینجا چیزی ننوشته .

ما خونمونو عوض کردیم و نزدیک ٣ ماه درگیر بودیم بعد هم چون از مامانم دور شدیم حالا پارمیس خانوم مهد کودکی شده خیلی دردسر کشیدیم چون توی این مدت تا حالا سه چهار بار مریض شد از تب ویروسی گرفته تا گوش درد و اسهال و .........

هر بار هم یه ده روزی توی مهد رفتنش وقفه افتاد و هر بار روز از نو و روزی از نو و بدقلقی های خانوم هم از نو اما در کل از مهد کودک و بازی با بچه ها خوشش میاد هر روز هم تو خونه ایشون خانوم مربی هستن و ما بچه های مهد کودک

شعرای زیادی یاد گرفته  از یک تا بیست میشمره و از یک تا ده انگلیسی هم میشمره  

توی این مدت دخترکم خیلی فرق کرده بزرگ شده فهم و شعورش خیلی بالا رفته و البته این تغییر خونه و مهد رفتنن پارمیس یه مقداری دردسرهای منو زیاد کرده قبل از جابجایی تمام تلاشمو کردم و بالاخره دستشویی رفتن خانوم درست شد دلم نمیخواست خرابکاریهاش سبزتوی خونه جدید باشه و البته قبل از اومدن به خونه جدید تمام فرشهامو دادم قالیشویی چون دیگه یه جای تمیز واسه نشستن نداشت من متاسفانه دیگه توی محل کار نمیتونم به اینترنت وصل بشم برای همینم سعی میکنم جمعه ها بیام و اینجا بنویسم ./

این اولین نقاشی واضح پارمیسه این منم وقتی کشید گفت ببین مامان مریم چقده خوشگلیابله




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/٩/۸ توسط مریم

امسال عید خوبی بود اما دخترکم یه کم اذیت شد
روز 29 تولد بچه یکی از دوستام بود که ما هم دعوت بودیم اما چشمتون روز بد نبینه شب وقتی اومدیم خونه فسقلی هی شکمشو نشون میداد و میگفت درد میکنه منم اومدم گریپ میکسچر بدم بهش که هر چی خورده بود بالا آورد بعد هم تب کرد و تمام مدتی که مسافرت بودیم و دو روز بعد از برگشتنمون اوضاع شکمش زیاد خوب نبود خیلی هم لاغر شد اما الان خدا رو شکر خیلی بهتره اما از کاراش و حرفاش بگم که کلی عوض شده انگار خیلی بزرگتر شده این روزا هر جا عید دیدنی رفتیم خیلی مودب سر جاش مینشست و هر چی بهش تعارف میکردن مودبانه برمیداشت (البته چشم هر چی شکلات بود در آورد طوری که یه شب به خاطر خوردن شکلات زیاد تا ساعت 3 صبح بیدار بود) بعد هم میخواست به آجیل دست بزنه بهش گفتم خوب نیست دل درد میگیری یه جای دیگه که رفتیم عید دیدنی خانم صاحبخانه بهش گفت آجیل میخوری ؟ پارمیس هم برگشت بهش گفت:.....    نه  خوب نیست دیل در میدیرم( نه خوب نیست دل درد میگیرم).......الهی فدات بشم که اینقدر با فهم وشعوری دختر...........................


چند روز پیش اومد سینی چای بعداز ظهر رو بلند کنه بهش گفتم  :
_عزیزم شما بلند نکن سنگینه
سینی رو گذاشت زمین بعد هم راه میرفت و باخودش اینطور تحلیل میکرد:
_مَ بلند تُنم سندینه.....مَیم بلند تُنه سندین نیست(من بلند کنم سنگینه مریم بلند کنه سنگین نیست)
هر وقت هم که میگه میَم من سریع بهش میگم مامان مریم فورا میگه مامان میَم خوبییییییییی؟

عکس بالا تو یه خیابون خلوت و در حال رانندگیه


دیروز برده بودیمش حموم از حموم که اومد با حوله روی پای من نشسته بود و محو فیلهای خودش که تو شمال ازش گرفته بودیم شده بود که یه دفعه برگشت به من گفت ..................میَم پوشَت مَ بیدیر پای مَیَم جیش نتُنم(مریم منو پوشک بگیر رو پات جیش نکنم)


هر روز هم سیبیدی میخواد(سیب زمینی سرخ کرده )  بمیرم براش عین الیور توییست کاسشو میگیره دستش کنار گاز منتظر می ایسته که من سرخ کنم براش بریزم
دیروز اومده سایه چشم منو گرفته دستش بهم میگه بیا آیایش بُتُن(بیا آرایش بکن)


این مسافرتی که رفتیم تو شمال بود حالا شما با شهرش کاری نداشته باشین در حقیقت ما بخاطر یه عروسی اونجا رفته بودیم تو عروسی فسقلی همش میخواست بره وسط برقصه هر وقت هم که ما برای هنر نمایی میپریدیم وسط جیغ و فغان خانوم بلند بود که منم بیام وسط خلاصه ایندفعه ما اونوسط بچه به بغل بودیم خدا آخر عاقبتمونو به خیر کنه 

 


راستی در مورد یه چیزی یه کم نگرانم تورو خدا اگه میتونین دلداریم بدین پارمیس الان ۲۲ ماهشه اما فقط ۷ تا دندون داره آیا طبیعیه و حالا فرصت داره یا نه داره دیر میشه ۲ ماه پیش دکترش گفت که دندونهای بغلی تو پیله هستش اما همنوز درنیومده یه کم نگرانم




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٧/۱/۱۱ توسط مریم
   تک تک


از خونه مامانا داریم میایم خونه خودمون :
بابا بابا تَ تَ بخریم؟
اونقدر میگه تا بره و بخره خودش پول میده و تک تک میگیره میاد خونه به سرعت بازش میکنه و یه گاز میزنه و بعد هم خیلی مودبانه میذاره روی میز تازه فهمیدم که فقط عاشق خریدن و باز کردنشه سوپری سر کوچه ما دیگه پارمیسو کاملا میشناسن شب هم اکثرا بازیش اینطوریه:
آآآآآآآآ(آقا) تَ تَ دارین؟.......آهااااااا..........مرسی....بیا پول
شبایی که با پدرش میره بخوابه قبلش مثلا منو میبره تو تختم روم پتو میکشه بوسم میکنه و میگه بش بخی(شب بخیر)
ـبرام سفره پهن میکنه اگه سرم درد بکنه خیلی مواظبه سرو صدا نکنه یه مرتبه از یه بچه پر سر و صدا و جنی تبدیل میشه به یه موش خیلی آروم.
ـاز تجربه چیزای جدید میترسه یه کتونی خیلی خوشگل جدیدا براش خریدیم از اینا که زیرش نور میزنه اونقدر ازش ترسید که بکل پشیمون شدم ولی کوتاه نیومدم اون جیغ میزد و منم پاش میکردم گاهی میترسیدم نکنه کارم درست نباشه اما بالاخره راضی شد چند شب پیش تو یه پاساژ داشتیم قدم میزدیم دیدم به شدت محو کفششه بعد مدتی سرشو بلند کرده میگه میم میم تَ من نور تَ من نور( مریم مریم کفش من نور میزنه) از اون به بعد برای همه در مورد کفشش تعریف میکنه .
ـوقتی میریم دنبالش اولش اصلا مارو تحویل نمیگیره حتی دوست نداره بیاد تو بغلمون.
ـچند ماه دیگه باید بذارمش مهد یه کم دلهره دارم .



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٦/۱٢/۸ توسط مریم

پارمیس : مَیم بیا بیشین بُخواب ......بابا امیر مَیم خوابید من بخوابم ؟.....مَیم خوبیییییییی؟......بابا بابا من تَ تَ(تک تک همون کیت کت)....بیشیَم(بشینم)....مَیم هست بابا هست مامانا نیست بابایی نیست و کلی جملات قصار دیگه خلاصه که فسقلی به حرف زدن افتاده هر چی بگیم سریع تکرار میکنه شبا که میخواد بخوابه کلی ناز و نوازش میخواد دست منو یا باباشو میگیره بغل میکنه بعد خودش میگه نازی یعنی نازم کن.
چند روز پیش میخواستم بهش غذا بدم اونم مشغول کتاب ورق زدن بود که کتابش پاره شد ناراحت شد بهش گفتم بیا برات چسب بزنم اونم خوشحال دنبالم راه افتاد وقتی چسب زدم ازم خواست که به اونم چسب بدم منم از فرصت استفاده کردمو در ازای هرتیکه چسب یه قاشق غذا بهش میدادم چشمتون روز بد نبینه کل صفحات کتابش چسب کاری بود  بعد دیدم دیگه چیزی نمیگه و چسب نمیخواد  بهش گفتم پارمیس چسب نمیخوای یه مرتبه دستشو تکون داد و گفت نه نه  سیرم سیرم
سر همین قضیه چسب زدن بود یه شب خانوم مهر باباشو پرت کرد روی سرامیک و شکست خودش برداشته میگه وای وای چسب چسب
یه بار هم داشت با کنترل بازی میکرد که کنترل رفت زیر مبل هر کاری کرد نتونست دربیاره من رفتم یه خط کش آوردم و درش آوردم چند شب بعد پدرش داشت اخبار نگاه میکرد اینم کنترلو برداشت و زد یه کانال دیگه پدرش هم سریع کنترلو گرفت زد رو اخبار بعد هم بردش پشتش قایم کرد تا اون بیاد اینم کنترلو هل داد زیر مبل خانوم اومده پشت باباش هی نگاه میکنه میبینه نیست بعد خم شده زیر مبل و نگاه میکنه یه کم واستاد بعد دوید تو اتاق دیدم با خط کش برگشت خم شد خطکشو هل داد زیر مبل با یه حرکت کنترل اومد بیرون جاتون خالی یک لبخند فاتحانه ای روی لباش بود و ما هم دیگههههه فکامون چسبید به زمین
 فقط یه مشکلی دارم باهاش خیلی آویزونه اصلا حاضر نیست تنهایی بازی کنه من باید چیکار کنم



نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٦/۱۱/٢۳ توسط مریم

سلام

 سلام به همه دوستاي خوب و مهربون و با معرفتم  فكر نميكردم بعد از اين همه مدت كسي ازم سراغي بگيره  ولي خداييش شما ها خيلي با معرفتين دوستتون دارم و دلم خيلي براتون تنگ شده بود مدتيه كه دسترسيم به اينترنت يه كم سخت شده توي  خونه هم كه اصلا وقت نميكنم  از وروجك خانوم بگم كه كلي عوض شده  فهمش خيلي بالا رفته اگه راجع بهش حرف بزنيم كاملا ميفهمه و اظهار نظر ميكنه به بابا ميگه بابا اما به من قبلا ميگفت مامان حالا ميگه مَيَم(مريم- بعضي وقتا هم خيلي كشدارو قشنگ ميگه) اگه من شلوار بيرون بپوشم بدو ميره پيش پدرش و ميگه بابا بابا مَيَم دَدَ يعني مريم داره ميره بيرون فرهنگ لغتش داره شلوغ پلوغ ميشه

مَدان(مرجان خالشه)-دايي-آمو(عمو)

-پو پو(پي پي)-بَيه(بله)-شييش(شير شما شين رو تو مايه هاي سين بخونين)

-هاپو-پيشي-بَبي(ببعي)-اين سه تارو همين ديشب ياد گرفته-پوه(هر نوع حيووني رو ميگه پوه)-جوجو-موش

-موس(موز)-ماه(ماه ستاره خورشيد اصولا هر چي تو آسمون باشه ميگه ماه هر وقت شب سوار ماشين بشيم اول ميگرده تو آسمون ماهو پيدا ميكنه و بعد هي پشت هم ميگه مَيَم ماه)

-تَ_(تخت)-تَش(كفش)-ني ني-ناناي

-آپ(آب به بارون هم ميگه آپ اصولا هر جا خيسي باشه ميگه چند وقت پيش تو خيابون زمين خيس بود اينم هي ميگفت آپ يه خانومي داشت رد ميشد گفت آخي بچه تشنشه)

-پا- دس(دست)-نُ نُ(جارو اينو از تو كارتون تپلوها يا همون تله توبيز ياد گرفته)-تيش(جيش)-آموم(حموم)-دا(داغ)

-مَسي(مرسي)

-دوو(دور- هر نوع آشغالي رو ميبينه مياره ميگه دوو بعد هم ميره ميندازه توي سطل)

-مو-مُ(مبل-مهر)-دَدي(عاشق كارتون دني و دديه)-تق تق(صداي در زدن)-دَ(هر نوع در از در خونه گرفته تا در قابلمه)-سيس(سس گوجه يا مايونز)

عروسك بازي ميكنه فسقلي بالشو ميذاره روي پاش و عروسكشو ميذاره روش و تكون ميده و بهش شير ميده بعد مياره ميگه مَيَم پو پو يعني ني ني پي پي كرده ميگم خوب ببر بشورش ميبره كنار ديوار و ميگه شششششششششش مثلا صداي آبه كه داره ميشوره بعدم مياد پمپرزشو مياره كه مثلا پوشكشو عوض كنه

-جند وقت پيش پسر عمش خوابيده بود داشت با شيشه آب ميخورد اينم رفته جلو شيشه رو گرفته و هي به اون ميگه دس يعني دستتو ببر كنار بذار من بگيرم خلاصه كلي مامان بازي ميكنه يه پتوي كوچيك داره مال دوران نوزاديشه اونو بر ميداره خيلي خوشگل ميپيچه دور سرش كيف منم ميندازه رو دوشش و ميگه دَدَ يعني دارم ميرم بيرون 

بعضي وقتام وقتي اون رو سرشه وايميسته نماز بخونه خيلي با مزه درست رو به قبله مي ايسته و شروع ميكنه لباشو تكون دادن  بعد يه كم كج و كوله ركوع و سجده ميره آخرم دو تا دستاشو ميكوبه روي پاش خيلي قهارانه پياز ميخوره چشماش سرخ ميشه اما دست برنميداره كاش غذا رو هم اينجوري ميخورد شبام كه ميخواد بخوابه بوس شب بخير ميده و بعد دونه دونه همرو اسم ميبره ما هم بايد بگيم كه مثلا پيشي و مدان و. ... همه خوابن تا راضي بشه و بخوابه




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٦/۱٠/٤ توسط مریم